تبليغاتX
تعارض
چه روزهای پر از خوشبختی و چه خوابهای کابوسناکی !

به من میگوید،تمامش کن!تمامش کنید این ضجه ها را ،بس کنید دیگر این مویه ها را،راحت بگذارید مردم را،این مردم چقدر باید زجر بکشند،چقدر باید تحمل کنند سیاهی را ،گریه ی به هر بهانه را،مملکت را کرده اید عزا خانه،بگذارید مردم بخندند،نفس بکشند،رها کنید این سنت های مزخرف نخ نما شده تان را ،پیر کردید مردم را،بگذارید مردم شاد باشند و از زندگی لذت ببرند....

وبعد به من می گه،تا یادم نرفته تور دوبی نمیای،برا ژانویه فلانی و فلانی فلانی هم از ینگه دنیا میان یه هفته اجرا دارن ،می خوریم و میخندیم و می رقصیم....

به من میگوید،پسر اونا اصلا پیر نمیشن!

وآخر باز به من میگوید،بسه دیگه گریه نکن،اصلا نمیریم،فقط گریه نکن!....

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 15:48 | لینک  | 

این روزها هم باید بگذرد.در این غربت!در این شهر!در این شلوغی!در این بی خبری!در این غوطه وری!در این تکرارها!در این دلسنگی ها و دلبستگی ها!

من هنوز آماده نیستم برای فراموشی!با این همه تلنگر! قبلها اگر خواندن تیترها،بود. حالا آگهی مفت فروشی فلان زمین "ساحل چمخاله"هم راهی نیست به فرار! عجب است این هزار تو،در این جهان بزرگ  پیچیده وخلاصه شده(فرمایش امیرالمومنین علی علیه السلام)...

می دانی!وقتی محرم تمام میشود،تازه میفهمی قبلش چقدر خسته بوده ای،و حالا که رفته است،خستگی رفتنش،از دست دادنش،چقدر اذیتت می کند!این عجب حسرتی است!من حسودی ام میشود به خودم،در اول این ماه،این ماه قمری،این ماه قمری در آغاز این سال نو میلادی! در آغاز باز شدن بطری ها،شادی ها،و "لیوان" های پر از کف،و پاپ،و آن پیامهای انسان سازش!در آغاز تقریبی این دوسال ،سال نو پاپ با "میلاد" شروع میشود و سال نو من با...

مسیحای من در این سال نو! بر نیزه ها! و من تازه یاد سفره هفت سین می افتم و سال تحویل و ماهی گلی های توی تنگ پر آب! و باز مثل روضه خوان ها،حتما باید مستمع را از توی این تنگ ببرم پیش لبهای کوچک علی اصغر.

من سر می چرخانم،و همه اش تو در یادمی!من ،که، خوب نیستم ،این حساب دو دوتا چهارتایش!پس  باید مدیون که باشم که زنده ام با تو!

زنده ام با تو ای مسیحای من!در آن نیمروز تنهایی و بی کسی،  مسیحای کشتن و کشته شدن!

تو، مسیحای منی! نه  آن موجودی که "پاپ" می گوید!

بگو زمان بایستد،تا نگذرد تمام حجت من. من مسلمان شده ی "مادر مقدس"ات هستم،حضرت مسیحای من! 

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 16:30 | لینک  | 

ـدر هند هم مرتاضهایی هستند که کور٬ بینا می کنند.قطار هم نگه می دارند!نیم متر بالاتر از زمین روی هوا می نشینند!! یا سرخپوستهای فلان نقطه سیاتل(!) کارهای فوق العاده ای می کنند٬یا ساحران آفریقایی....

ـپس٬خیال نکن،فقط تو،"امام رضا"یی داری و مریض شفا می دهد و دفتر امور شفایافتگانی دارد و پنجره فولادی دارد و گنبد طلایی و "سقا" خانه ای و آن آب گوارا و صدای  افتادن آب روی آب در آن مسجد قدیمی وآن گنبد آبی اش وآن مناره های از زمین رووییده اش و آن همه اسلیمی وآن جریان سیال فرح بخش زیر مقرنس ها...و...

ـبرهان نیاور٬ من طلسم نمی شوم!قبلها ٬در ازل عاشق شده ام! به "سلطانی" عشق می ورزم٬از مهربانی بسیار در شهر معروف است به "امام الرئوف"! پس "اگر" دیگر مرا نخواست٬ آنگاه به "کنستانتین"ایمان می آورم!

 

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 16:13 | لینک  | 

پس چه زود همه چیز تمام شد،ورجب المرجب و اعتکاف و آن همه سرسرای نمناک مسجد های فراموش شده تمام شد،هان؟!پس هیچ کدام از آن"نعمت های ریزان"(از ادعیه ماه رجب)نصیب ما نشد!پس آن نهر(رجب نام رودیست در بهشت.امام کاظم ع)آبش به زمین بایر ما نرسید.پس یعنی از کف رفت آن همه نیکی.پس صبر وامید چه؟که شعبان المعظم می آید!صدای مبارکش می رسد به گوش کر شده ام،و آن خورشید که وسطش،جان تازه می دهد!؟! پس بالاتر از تاریکی نور است !پس ما خیلی در اشتباه بودیم،پس بالاتر از نور هم هست،یعنی مرداد به آخر نرسیده رمضان المبارک  می آید و ما را خواهد برد....

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 20:30 | لینک  | 

این واژه های غریب و قدیمی را در کدام کوچه ی ایام گم کردی؟کی شد که آن همه سنگهای سفید و رنگی کف رودخانه را فروختی به یک نگاه هرزه ی نا امن!چگونه بود که آن همه راز را به یک ناز فروختی!و کجا آبهای سرد آن بالا را٬آبهای کوه وسنگ را٬آبهای آن شکاف را فروختی به گرمی این قهوه های تلخ و مدرن!! و که بود که آن همه صخره صاف را فروخت برای یادگاری به آن همه گردشگر تازه( به دوران) رسیده٬و سنگها پر شدند از رد رژ لبهای یادگاری(!) با رنگهای ساختگی!
نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 20:56 | لینک  | 

این روزها که میگذرد٬سلام مرا به مادر تمام خوبیها٬به اطراف آن جایی که قبلها آنجا نفس کشیده٬به تمامی لحظاتی که در آنها واقع شده٬به تمامی جاهایی که روزی دست او به آنها خورده٬به تمامی نانهایی که برای خانواده اش پخت و خورده شدند و نشدند(!) به بچه ای که روح داشت و زاییده نشد یعنی نگذاشتند بشود!وآن بچه مال او بود. به آن روزی که مریم برای زاییدنش به زمین آمد٬به آنجا که او ایستاده بود و کمک میکرد به مادرش برای زاییدن او٬ به گلهایی که او آبشان می داد. به ماهی که شبها او را می دید٬به آسمانی که همیشه در زیر خود احساسش می کرد٬ به زمینی که او را در بر گرفته بود. به خاکهایی که روزی جسم مدفون شده اش بودند و حالا هم که تبدیل به خاک شده اند٬یعنی جذب طبیعت(!)٬عجیب بوی یاس می دهند.به لبخندهایی که یقین دارم خیلی کم بودند در عمرش! سلام من را به آن غبارهای معلق در هوای آن کوچه٬ که می دیدند٬یکی ازیکی دیگر سیلی خورد٬افتاد چادرش خاکی شد٬و یکی دیگر چادرش را تکاند و تا خانه بردش و دلش گرفت برای مادرش...برسانید.
نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 15:40 | لینک  | 

شنیدم که رییس عزت!!! از کارگردانهای سریالهای مزخرف نوروزی تقدیر و تشکر کرده !! همه دیدیم که چه گستاخانه و وقیحانه به یکدیگر فحش رکیک میدادند وچه گستاخانه وبیشرمانه حرمت هشتمین معصوم را به بازی گرفتند(آقای ضرغامی یعنی همه مردم محرم بودند وفقط امام رضا بود که نعوذ بالله چشم چران بود که در حریم پاک او چادر بر سر آن زن بی حجاب کردی) وقتی کارگردان دین را کجکی بفهمد از این بهتر نمیشود بله باید هم تشکر کنی عزت خان چون شهید آوینی ها نیستند "که اگر بودنددرب آن سازمان را گل میگرفتند. وقتی این همه خواص فرهنگی را خاموش و بی صدا میبینم این جمله شهید آوینی بیادم میاید :آنان را که از مرگ می هراسند از کربلا میرانند...........

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 12:0 | لینک  | 

حالا تو هر چه دلت میخواهد فکر کن!؟

اینجا فرورفتگی آب است در خشکی٬و تنها٬تنگراهی برای رفت وآمد آبها٬دلفینها وآدمها!

جایی که از خیلی وقت پیش اسمش همین بود! حتی وقتی ایوان کسری فرو ریخت٬اینجا اسمش همین بود که هست! حتی وقتی اروپاییها فهمیدند که" ساعت" ها٬"چیزها"ی "جن"زده ای نیستند!! حتی وقتی اجداد آمریکاییها هنوز در ایرلند و انگلیس و ایتالیاو...می لولیدند و سرخپوستها٬سرزمینشان اشغال نشده بود! و حتی اکنون که عرب های کمتری"ملخ" می خورند(!)٬هنوز اسمش همان است که بوده!

-وتنها روزی که توانستید پسوند"سلمان"را عوض کنید٬ می توانید پسوند "خلیج" را هم جعل کنید!

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 17:44 | لینک  | 

یا که چه؟

می خواهی بگذارمش برای سالهای دورتر٬برای وقتهای دیگر٬وبعدها٬بعدها که قرار بود تو عوض شوی و "سلام"ات را دیگرانی که معلوم نبود کی اند٬به آنجا که هنوز"آنجاست"برسانند! -این که همه چیز مبهم شده است مثل همان خوابهای کابوسناک ات٬یا چیزی شبیه آن!نه٬ حتی غمناک تر و مستاصل تر! وباید باز با خودت بگویی که بازمانده ای٬اصلا وامانده ای!! و خو گرفته ای به این بهارهای تکراری! به باران هایی که دیگر طعمی ندارند برای تو که شامه ات تیزتر از این حرفها بود... حالا بگویم که گرگ شده ای ودماغت حساس ٬به بوی خون!

یعنی طور دیگری عوض شدی!یعنی "عوضی"شده ای! آه که از این چرکها خسته شده ام. -اصلا می دانی چیست؟ مفهوم ها همه عوض شده اند٬پس من چه کنم با این همه احساسات به بیراهه رفته!؟ پس یعنی٬حس ها.....!!

-هی!این روح رنج کشیده ی من است که دارد فحش می خورد؟!و آنقدر غمگینی بر او سنگین است که گریه اش نمی گیرد...

-با این همه٬پس تکلیف روحی که خیس شدن ماهی گلی های حوض هشت ضلعی وسط حیاط٬زیر باران کمی مانده به مغرب بیست ونه اسفند را "فهمیده "است ٬چیست؟

-ولی اگرهمه چیز آن طور که هست٬نباشد؟آن موقع میشود برای رستاخیز معنی دیگری آورد...و من ناگزیرم از"حول حالنا الی احسن الحال".

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 18:37 | لینک  | 

  • هواي ابري،چيزي از سر وصداي گنجشكهاي شهري شده نمي كاهد،اگرچه گاهي صداي رعدي نيز بلند شود. هواي ابري،صبحهاي زود،كلاغها را از رفتن به  آن مقصد نا معلوم هر روزشان باز نمي دارد. هواي ابري تاثيري بر طولاني شدن زمان چراغ خطرهاي چهارراه هاي بي در وپيكر شهر نميگذارد. هواي ابري مانعي نيست بر ولگردي شاعران پست مدرن ،در شهر گير كرده ميان سنت و مدرنيسم...! اتفاقا،آقاي صاحب كافي شاپ شهر، معتقد است قهوه ي تلخ را فقط بايد روزهاي ابري خورد، و در ادامه با لهجه ي خاص و بيگانه اش مي گويد:البته هواي ابري خوب، هواي باراني خوبتر....!؟  نگين( معصومه ) دختر همسايه مي گويد:آخرين دوست پسرم با سه چيز حال مي كرد، سگش ،هواي ابري و گيتار زدن بعد ازمصرف مواد!
  • عجب اقبالي به هواي ابري! راستش را بخواهيد من هم از هواي ابري بدم نمي  آيد،ولي سهيل مي گويد: هوا كه ابري مي شود، مادرم نگران است.وبا هر آسمان قلمبه اي نگران تر! نگران  كه نكند باران بيايد و سقف روي سرشان خراب شود.

 

نوشته شده توسط حمید قدیریان در ساعت 0:33 | لینک  |